ی متن خیلی طولانی نوشتم، چند روز پیش. کلی حرف زدم و اخرشم رک و پوست کنده با خدا سوالاتمو پرسیدم و بعد هم با اطمینان پست کردم و ..
تمام مطالبم پرید!! پست نشد!! از شدت غصه زدم زیر خنده !! شایدم خوشحال بودم که شاید این ی جوابه که این حرفا بین من و توئه. خلاصه اینکه بعد اون شب مزخرف و اون حرفا تب و بیماری اومده سراغم!! نفسم تنگ شده و سردرد امونمو بریده!
وقتی دیدم ی بچه ای که تو اینستاگرام فالو کرده بودمش و عکساشو بخاطر چشای درشتش لایک میزدم بخاطر سرطان فوت شده، حس عجیبی بهم دست داد!! بحالش غبطه خوردم که ی بچه نه ماهه، پاک و معصوم رفت..
من .. اما ..
لحظه ي کوچ :: دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶ساعت 21:35 به قلم قاصدکــــــــ| |
برچسب:
نویسنده: یونا زارعیپور
تاريخ: يکشنبه
24 دی
1396 ساعت: 12:11